زن زليل
خواهد زمن عیالم،هر لحظه وجه دستی......................بیچاره کرده ما را ، دیگر نمانده هستی
پولی دگر نمانده ،در بانک و در حسابم...............................مقرو ? و بینوایم ،موجر کند جوابم
روزی ز من بخواهد، او را برم به گیلان.................روزی به تور کیش و ، گاهی به سوی سمنان
گوید که زن داداشم ، اکنون گرفته مانتو......................کی کمتر است،از او، ای مرد همسر تو
یا می خرد النگو،با جفت گوشواره...............................من مانده ام هم اکنون، با یک لباس پاره
ای (خالو جان)تحمل ، زن داشتن همین است.........هر کس که زن گرفته اوضاع او چنین است
پولی دگر نمانده ،در بانک و در حسابم...............................مقرو ? و بینوایم ،موجر کند جوابم
روزی ز من بخواهد، او را برم به گیلان.................روزی به تور کیش و ، گاهی به سوی سمنان
گوید که زن داداشم ، اکنون گرفته مانتو......................کی کمتر است،از او، ای مرد همسر تو
یا می خرد النگو،با جفت گوشواره...............................من مانده ام هم اکنون، با یک لباس پاره
ای (خالو جان)تحمل ، زن داشتن همین است.........هر کس که زن گرفته اوضاع او چنین است
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۲۶ ساعت 16:54 توسط امیدرضا قجر
|
وبلاگ رسمی دانشجویان مهندسی کامپیوتر ( ورودي 88 ) داشگاه سمنان