داستان زندگی!

هرکس در جهان آرزویی دارد : یكی مال می خواهد، یكی افتخار و یكی زیبایی. اما به نظر من، یك دوست حقیقی از تمام اینها بهتر است.
 شخصیت افراد را می توان با نفوذی كه آنها بر دوستان خود دارند، سنجید.
 خردمند برای رسیدن به هدف، ممكن است حتی دشمن خود را بر شانه‌هایش سوار كند.
 اگر دوستانی نتوانند گناهان كوچك یكدیگر را ببخشند، نخواهد توانست دوستی خود را به جایی برسانند.
 انسان می تواند خرد را حتی از دشمن بیاموزد.
در بیشتر زمانها به این دلیل كه خوشبختی را نمی شناسیم، وسیله بدبختی خود را فراهم می آوریم.
 همه مردم از خوشبختی حرف می زنند، اما كمتر كسی معنای آن را نمی داند.
 تنها قانونی كه می تواند بر سعادت ما حاكم باشد، قانون اخلاق و اصول و موازین انسانیت است.
من دنیای پر از شیر و عسل را دوست ندارم. من دنیای كوچك و گرمی را دوست دارم كه خودم با دست خود آن را ساخته باشم.

پس دوستان بیایم باهم دوست باشیم وباهم دعوانکنیم.چون داستان زندگی درکنار هم بودن است.

به خدا نگویم یک مشکل بزرگ دارم به مشکل بگویم یک خدای بزرگ دارم...

 هنگامی که حکم اخراج بی دلیلش را از رئیس دریافت کرد، یک نفس عمیق کشید و محترمانه به او گفت:"شاید قدرت و مقام شما از من بیشتر باشد اما من خدایی دارم که قدرتش بی نهایت است، می‌دانم تا او نخواهد من اخراج نمی شوم و شما هم هیچ نمی توانید بکنید" و ضمن ادای احترام از اتاق رییس خارج شد. با خیالی آسوده به خانه رفت و آن شب را در میان خانواده جشن گرفت و به سرور پرداخت. او همیشه درچشمانش سخنان بی شماری با خدا داشت و رفتارش با دیگران نمونه ای از عبادت بدون شرط بود. درمواقع گرفتاری خونسرد و آرام بود و از ناامیدی پرهیز می کرد، به مسایل نگاه مثبت داشت و از موج منفی دیگران رویایی سبز و زیبا می ساخت. فردای آن روز بی تفاوت به اتفاقی که افتاده است به محل کارش رفت. به پشتوانه احساسی که در ذهنش به وجودآمده بود و یقین به حل مشکلش، امیدش دو چندان شده بود. وارد دفتر کارش شد و آرام آرام به سوی اتاق رئیس گام برداشت، در ذهن دغدغه مشکلش را احساس نمی کرد و منتظر یک اتفاق یا پیشنهاد جدید بود. بعد از احوالپرسی، از منشی رئیس اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد.
بعد از احوالپرسی، از منشی رئیس، اجازه ورود خواست اما موفق به ورود نشد، زیرا رئیسی وجود نداشت که او بخواهد وارد اتاقش شود، منشی به او گفت که اول صبح امروز طی حکمی از مقامات بالا رئیس اداره به منطقه دیگری انتقال یافت و به این ترتیب حکم اخراج او هم لغو گردید و می تواند در صورت تمایل به کار خود ادامه دهد . بله ، ما آدم ها همیشه در آرزوی داشتن قدرت،  موقعیت یا شخص بانفوذ و فوق العاده ای هستیم که بتوانیم توسط آن بر مشکلات فائق آییم، اما هیچ گاه به این نتیجه نمی رسیم که خداوند بزرگ و توانا، پدر دلسوز و مهربان ماست که با قدرت بی کران خود می تواند همه مشکلات ما را در یک لحظه ناپدید کند، ما فراموش می کنیم که او عاشق یاری رساندن به ما است و تنها کسی است که تمام و کمال از مشکل ما و راه حل آن باخبر است، فراموش می کنیم که مشکل ما تنها با خواست و اراده او حل شدنی است و اگر او بخواهد یا نخواهد هیچ قدرتی توان مقابله یا تغییر نظر او را ندارد. جالب است ! ما انسان ها که همیشه به دنبال فرد توانمند و بانفوذی می گردیم تا حامی و حلال مشکلات ما باشد و سعی می کنیم تا با ادای احترام و انجام اعمال مورد پسند وی، او را برای خود حفظ کنیم ،چرا خدا و قدرت بی کران او را از یاد می بریم و هیچ گـاه بـه داشتن او افتخار نمی کنیم و با انجام اعمال و رفتار مورد پسند وی سعی نمی کنیم تا تنها او که عاشق واقعی ما است را برای خود حفظ کنیم . چرا ما تنها زمانی از خداوند طلب یاری می کنیم که تمام درها بر روی ما بسته شده است و هیچ کسی نمانده است تا توان حل مشکل مارا داشته باشد؟ چرا در همان لحظه اول حضور پدر دلسوز، مهربان و قدرتمند خود را از یاد می بریم و به سراغ آفریده های او می رویم تا مشکل ما را حل نمایند؟ ما فراموش می کنیم که فرد مورد نظرمان خود، آفریده خداوند است و تنها با خواست و اراده خدا توان حل مشکل ما را دارد.  بنابراین به اشتباه به او [شخص]متوسل می شویم و از او [شخص] درخواست کمک می کنیم.
 
اما اگر ما به جای توسل و توکل به قدرت ناچیز دیگران به خداوند توانا عنایت کنیم تنها با حفظ یاد او در دل هایمان به خواسته هایش توجه کنیم همیشه مورد لطف و عنایت بدون منت و بدون قید و شرط او قرار خواهیم گرفت . قدرتی کـه بی کران است و هیچ چیز و هیچ کس توان مقابله با آن را ندارد . آن وقت است می‌توانیم به جای این که بعد از بسته شدن تمام درها به درگاه خدا برویم و بگوییم که خدایا من یک مشکل بزرگ دارم، در همان ابتدای کار با خیالی آسوده و بدون نگرانی به مشکلات بگوییم که من یک خدای بزرگ دارم.
 انسان هیچگاه نباید از رحمت خداوند ناامید شود.
 آن سوی ناکامیها خداییست، که داشتنش جبران تمام نداشتنی هاست .
 
 

خورشید گرفتگی در سمنان ( عکس خودم )

...

 

 

ز خر خوانان عالم هر که را دیدم غمـــی دارد

دلا رو کن به مشروطی که آن هم عالمی دارد!

 

 

ایام جان گداز امتحانات به همه دانشجویان تسلیت باد...

با آرزوی موفقیت برای همه بچه های نرم افزار

 

و باز هم تفلد !!!

تولد
          تولد
                   تولدت مبارک . . . .

مبارک
           مبارک
                      تولدت مبارک
....



خانوم دل آرا خانوم !!!

تولدتون مبارک !!!

من به نمایندگی از همه ی بچه های کلاس مخصوصا وبلاگیاش بهتون تبریک میگم و براتون آرزوی بهترینارو دارم.

الهی تا عمر دارین زنده باشین !!!!!!!!

 

اینم از طرف به قول آقای حسنی اون یکی مثلا مدیر!

درچنین روزی در سالهای دور ، دنيا صداي گريه کودکي را شنيد

 

که امروز تنها بهانه براي خنديدن من است . . . . . .

 

امروز را با هم لبخند ميزنيم ...

تولدت مبارک مریم جون


بچه ها!
تبریکاتونو تو قسمت نظرات بذارین من (یا اون یکی مثلا مدیر (شیرین امطعه: دست شما درد نکنه آقای حسنی(اون یکی مدیر!) ) !!!  (محسن : خب من این یکی مدیرم دیگه ، شما هم میشی اون یکی مدیر !!!) (مثلا این وسط چی میگفت پس؟؟)
)اضافه می کنیم به پایین همین پست.

 
محسن حسنی :
 
بازم میگم تفلد تفلد .....
 
(گفته بودین هرکی زودتر پست بزاره چی ؟! آیس پک ؟ جدا ؟ دیگه اصرار میکنین رو حرفتون حرف نمیزنم !!! )


حمیده قدس :


چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد...

روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!

تولد مبارک مریم جون


شیرین امطعه:

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر...

تولدت مبارک عزیزم...


MohaMmad:

congratulation !!!!


مطهره شمس الدین:

این چندمین تولد توست؟

و چندمین انبساط مجدد کائنات؟
این جندمین بارخلقت است؟
و چندمین انفجار سکوت؟
چندمین لبخند آفرینش؟
خورشید را چندمین بار است که میبینی؟
و پروانه ساعتها چندمین بار است که میچرخد؟
و ثانیه چندمین بار است که به احترام تو برمیخیزد؟
چندمین بار است که مجدداً نفس میکشی؟
چندمین دم!؟
چندمین آن!؟
آه که تو چقدر خوشبختی!
و جهان چه پرغوغاست ……
که بینهایتمین تولد تو را جشن میگیرد

................................

دوست عزیزم

به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید

تنها برای تو که و اولین و آخرین حکایت بی انتهای دوستی هستی

مینویسم که به یادت هستم

و هزاران شاخه گل مریم را در روز تولدت تقدیمت میکنم

تولدت مبارک


سپیده وحیدپور:
لحظه تولدتو،شروع پروازاست براي پرستوها و خاطره ماندني براي تمام آسمانها.
تولدت مبارک عزیزم
رسول وحدتی:
سلام ، من اومدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خانم دل آرا تولدتون مبارک .
ان شاء ا... گام‌های موفقیت را هر چه سریع تر و بدون مشکل طی کنید .

دل آرا:

ازلطف و توجه همه دوستان ممنونم.

موفق باشید